کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم
پیوندهای روزانه

۲۱ مطلب با موضوع «انرژی طور» ثبت شده است

روزشمارُ درست کردم و دو روز هم برای شرایط خاص بهش فرصت اضافی دادم. آخر هر شب یه روز دیگه رنگ میشه. دیگه توانایی هام سر کلاس روش تحقیق همینقدر بود :))

در راستای کمک کردن به بچه که حوصله ش سر نره خواستم براش کتاب صوتی بفرستم گوش کنه گفت اوناییُ بفرست که خودت گوش کردی و دوست داشتی و فکر میکنی منم دوست دارم.

از اونجایی که من نه میتونم پی دی اف بخونم نه کتاب صوتی گوش کنم و حتما باید کتاب دستم باشه و ورق بزنم همچین موردی نداشتم فقط گشتم سه شنبه ها با موری که خودم قبلا خونده بودم و خیلی دوسش دارم صوتیشو دانلود کردم که گوش کنم ببینم خوبه راویش یا نه!

میشه لطفا اگه کتاب صوتی ای گوش کردین و خوب بود و فک میکنین تو این شرایط میتونه تا حدی سرگرمش کنه رو بهم معرفی کنین؟؟ ^_^

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۲
مادموازل ساراh
تموم شد!
همه چی تموم شد!
چیزی که مونده در مقایسه با چیزی که گذروندیم هیچی نیست! هیچی!!
پیوندش تموم شد امروز! باورم نمیشه!!!
این همه واکنش هیجانیُ یه جا باهم تا حالا نداشتم!!
دستام میلرزه. اشکم هر لحظه منتظره بریزه رو گونه هام. میخوام تا خود صبح با تک تک آهنگ های بزرگ هد بزنم. میخوام داد بزنم بگم تموم شد. 
واای! این همه خوشحالی یه جا مگه میشه؟؟
اینارو سر کلاسم که دارم می نویسم. منتظرم حقجو تموم کنه کلاسُ! بسه دیگه...
میثم پیوندش تموم شده، چطوری از من انتظار داره سر جام بشینم؟
من رو پامم نمیتونم بند شم دایی!

1#دی94
تولد دوباره میثمک
#دنیا_مال_قویاشه
اونی برده که برا چیزی که میخواد تا ته گازو پر کنه

قرار شد روزشمار درست کنم براش و هر روز انرژی بفرستم...تا 10 روز حالش خوب شه و تا 15 روز مرخص شه

ادامه اسکرین شاتای امروزو میذارم شاید یه ذره از حس فوق العاده امروز منُ شمام دریاافت کنین


۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۴ ، ۱۰:۱۷
مادموازل ساراh
میثم امروز صبح رفت بیمارستان.
تا شنبه شیمی درمانی خوراکی داره و تا دوشنبه هم شیمی درمانی تزریقی و همون دوشنبه بلافاصله پیوند.
بعدشم 25 روز ایزوله که ایمان دارم اونقدری قوی هست که کمتر از این مدت نیاز داره.
هفته بعد این موقع پیوندشو زده و دوره سخت ایزوله شروع میشه ولی امیدمون چند برابر شده.
وقتایی که میره شیمی درمانی و ایزوله کاملا حس میکنم تغییراتشو...
میگه تو زیادی شناختی منو و این که یه سری از فاکتورهای مغزیمون شکل هم دیگه س...واسه همینه که میفهمی وگرنه کسی نمیفهمه این تفاوتارو
حس میکنم چقدر بیشتر نیاز داره که حواسم بهش باشه
بیشتر بهش پ.م میدم هر وقت حس میکنم دمغه بهش زنگ میزنم تا یه کوچولو هم شده بخنده.
امشب دنبال چندتا وویس می گشتم و نشستم کلی از وویسای قدیمیُ گوش کردم...چقدر خاطره برامون مرور شد..چقدر خندیدیم.
یه وویسی بود که داشت برام توضیح میداد هنوز وایتم اونقدری بالا نرفته که بتونم دور دوم شیمی درمانیُ شروع کنم باید وایستم چند روز دیگه.
گفتت عــَ..نگا کن میثم!! تازه میخواستی بری دور دوم شیمی..ریز میبینمشون بابا....
این آهنگ ویتامین سی رو فقط به عشق انرژی مثبتی که آخر ورس سیجل هست گوش میکنم: 

رفتیم دیگه مثکه واسه ریسک/ پس میریم جلو محکم و قوی 
تا که فتح کنیم قله رو سریع/ آره ما اینیم رستمو حریفیم 
مگه می‌شه دسمزدرو نگیریم

به قول صخره میثم شییره!!

× حس و حالم ترکیبی از هیجان و استرسه...بهش ایمان دارم....از پس اینم برمیاد ^_^
۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۶
مادموازل ساراh

دیروز یه روز خوبُ با مسیو داشتیم..خیلی وقت بود میخواست بره خرید و کلی هم خرید داشت...

رفتیم چند ساعتی باهم بودیم و امیر هم برا ناهار بهمون پیوست و از اونجایی که ساراه هیچ وقت از کباب سیر نمیشه بازم رفتیم کوبیده و دل و جیگر و مخلفات.

بعدش رفتیم خرید...کتونی و جین و گرمکن و بلوز...یه چیپس خوشمزه خانواده هم برا ساراه ^_^ :))

خیلی وقت بود اینطوری بیرون نرفته بودیم کلی خوش گذشت...

× بی صبرانه منتظر نوبت پیوندیم...دوهفته پیش گفتن به محض اینکه اولین تخت خالی شه...حتی گفتن آماده باشین هر لحظه ممکنه خبر بدن...هنوز خالی نشده؟

اینطوری خیلی بده...احتمالش زیاده ایزوله ش بخوره موقع امتحانا و مجبور شه این ترمو هم حذف کنه...خیلی عقب میفته اینطوری...

کاش زودتر خبر بدن شرش کنده شه...

دیروز میگفت شاید ترم بعد بیام همون بابلسر...خسته شدم از تهران...

نگم که چقدر خوشحال شدم که ممکنه بازم تو یه کلاس بشینیم و هم گروهی باشیم....دلم برا خل و چل بازیامون یه ذره شده.

حتی فکر کردن بهشم کلی انرژی مثبت میده...

دیشب یه سری وویسای قدیمیو گوش کردم...وای که چقدر عالی بودن...چقدر خندیدیم...

× هندزفری نازنینم فردا یا پسفردا میرسه ^_^

 × خوشحالی کوچیک یعنی:

1. صبح پاشی و داری با دوستات راجع به غذا حرف میزنی میگی دلم قزل میخواااااد...کاش ناهار قزل داشتیم....مامان صدات میکنه برا ناهار...میری و میبینی قزززززززل !!!!!!!!

2. وقتی بین کلاسات دو ساعت فاصله س و غصه برت داشته چیکا کنی؟ زنگ بزنی به دوستت بپرسی کجایی....هرچند 90 درصد احتمال میدی دانشگاست...میبینی تازه داره از دانشگاه برمیگرده و یه خیابون باهات فاصله داره

3. خوشحالی یعنی باهم برین ذرت مکزیکی بخورین و بعدم یه ساعت باقیمونده رو برین خونشون و کلی لحظه های قشنگ دوستانه....

4. خوشحالی یعنی سرکلاس زیست میفهمی واقعا معلمت چی درس میده و خیلی وقتا پیش بیاد جواب سوالاییُ درست میگی که بقیه که رشته شون تجربیه نمیدونن و معلمت تعجب میکنه و میگه بلدیااا

5. خوشحالی یعنی اولین امتحان زیستتو 66 درصد بزنی و بشی نفر اول کلاس و هرچند اختلاف بقیه باهات زیاد نبود ولی معلمت بگه انتظار داشتم دیگه خیییییلییی بالا بزنین 60 باشه...اصلا انتظار 60 نداشتم از کسی حتی

6. خوشحالی یعنی کلی با پاااایه ترین رفیق دنیا چت کنی و طوری خل و چل باشین که فقط مخصوص خوددددتوووونه و کیف کنی از اینکه میبینی روحیه ش اینقدر خووووبه

7. بهت بگه یه عکس از عکسای اون روز ک بیرون بودیم انتخاب کن بزارم اینستا...چندتا عکس که 3 تایی یا 4تایی هستینُ انتخاب میکنی و میگهه نهه..یه دوتاییشو بده...میزاره اینستا و کپشن میزنه: بهترین #رفیق غیرهمجنس #تکرار نشدنی زندگی من(خودت پررو نشیاا)

8. وقتی داری یخ میزنی با اینکه بافتت تو کوله مسیوِ ژیله شو بده بهت بپوشی و دلت نیاد درش بیاری

9. وقتی تو بحران بی هندزفریگی به سر میبری یه سری دوستای دوست داشتنی داری که تو مسیر با وویس چت کنی باهاشونو نزارن حوصله ت سر بره تو مسیر

10. ببینی یکی از دوستات که به شدت فن وبلاگشی برات کامنت گذاشته: چقد خوبه که آدمایی مثل تو باشن تا از خوندن وبلاگشون انرژی بگیرم!! ♥

11.وقتی 5 روز تهران بودی حس کنی با این که همش با داداشت کل کل داری چقــــدر دلت براش تنگ شده بود.

12. طوری بین دوستات به عنوان آرشیو جمع کن معروفی که میثم برگرده بت بگه ساراه عکسای دوران شیمی و ایزوله مو داری دیگه؟ میگی صددرصد به صورت آرشیو و تاریخ بندی شده دارم :)) میگه خیلی قیااامتی برام بفرست یه سریاشو برا پرونده معافیتم نیاز دارم

13.مسیو بت بگه این هفته یه روز سه تایی ( خودشو خودمُ داداش کوچیکه دوست داشتنی) بریم خرید برا داداش کوچیکه

14. یعنی بعداز مدت ها که درست حسابی وبگردی نکردی بخوای بری وب یاس رو زیرو رو کنی و ذوق کنی از اینقـــدر ناب بودنش

15. وقتی میری شهرزاد بخری و آقاهه یه قسمتشو تموم کرده و بهت میگه فلش داری بده برات بریزم چپ چپ نگاش کنی و بگی نخیر آقا! اومدم بخرم

16. هنوزم ذوقولی باشی از دیدن دوست چندساله وبلاگیت برای اولین بار

17. یعنی  16 تا خوشحالی کوچیک در عرض یه ربع به ذهنت میرسن

15. میبینی هنوزم بعد از حدود 5 سال حتی یه روز یادش نمیره که بهت یادآوری کنه چقدر دوستت داره ^_^ 3>


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۲
مادموازل ساراh
امروز ظهر بعداز مدت ها با مسیو رفتیم بیرون. رفتیم سینما قندون جهیزیه دیدیم و بعدم سوپرایزم کرد و با یه عالمه دل و جیگر و قلوه و کوبیده روبه روم کرد...
مدت ها بود دلم این خوشمزه هارو میخواست.
5 کلاس داشتم و مجبور بودیم برگردیم.
فردا روز سنگینیه برام...3 تا کلاس دارم..زیست 2 و 3 و شیمی..همشم پشت هم..از 2 ظهر تا 8 شب.
یکی از بلاگ هایی که دنبال میکنم پیشنهاد داده بود هر روز یه سری چیزای ریز و درشت که حالمونو خوب کرده بود بنویسیم...به مدت یه ماه.
اینطوری تا آخر ماه یه لیست بلند بالا داری از چیزایی که میدونی خوشحالت میکنن و مطمئنا میتونن کمکت کنن...به شما هم پینشهاد میکنم اینکارو بکنین.

1. اینکه امروز تقریبا بعد یه ماااه با مسیو رفتیم بیرون...اونم بدون اکیپ
2. اینکه خوشمزه های عزیز تر از جانمو امروز خوردم...
3.خوشحالی میتونه این باشه که با همه خستگی و سردردت بعد از کلاس ساعت 6:30 عصر که الان دیگه شب محسوب میشه پیاده بیای...باد خنک بخوره تو صورتت و هندزفری هات هم چفت شده باشن به گوشتُ کلی آهنگ خوب و فاز مثبت پلی شده باشه
4. خوشحالی میتونه اون عموی مهربون و باحال سوپر مارکتیه باشه که اینقدررر مهربون و خونگرمه که مسیرتو میپیچی تا شیرکاکائو و کیکتو از اون بخری.
5. خوشحالی میتونه همون عمو باشه که وقتی میری تو مغازه ش از جاش بلند میشه و بهت میگه سلااام عموو...خسته نباااشی...لبخند بزنی و بگی سلااامت باشین...آخرشم مثل همیشه بهت بگه شب خوبی داشته بااااشی. تو هم با یه لبخند گنده بگی شمااا هم همینطور.
6. خوشحالی میتونه رسیدن یه تاکسی خالی باشه وقتی داری ناامید میشی از رسیدنش و به سوار شدن به شخصی ها فکر میکنی.
7. خوشحالی میتونه این باشه که با اینکه 5 با مسیو بودی وقتی میاین خونه بدو بدو بپرین رو گوشی و بازم باهم چت کنین.
8.خوشحالی میتونه دنت کاکائویی با تاینی باشه 
9. خوشحالی میتونه وصل بودن نتت این وقت شب باشه 
10. خوشحالی میتونه صدای مهراد باشه وقتی با بلند ترین صدای ممکن تو گوشت میگه دنیارو بم بدن میگم نمیخوام اگه یه وقت تو نباشی توش...مراقبشم این که بین من و توِ نمیزارم یه خراشی روش بیفته.....
11. خوشحالی یعنی روز شهرساز باشه
12. خوشحالی یعنی وقتی بت میگه هروئین منی تو 3>

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۹
مادموازل ساراh
معمولا روزا از صبح کلاسم و تا بیام خونه میشه 7-8
اینترنت مزخرف ما هم معمولا از 6 تا 12-1 قطع میشه...
هر روز میخوام پست بزارم هی قطعه نمیشه...
امروز فک کنم یادش رفت قطع شه و منم از فرصت استفاده کردم
یه روزایی میرم کتابخونه درس میخونم...انصافا خیلی ساعتای مفیدی میشه برام...
امروز 1 کلاس داشتم تا 5 و بعدشم 5 کلاس شیمی داشتم که امتحان هم داشتم...
نرفتم دانشگاه و قبل از ظهر رفتم کتابخونه که شیمی بخونم و بعدم برم کلاس...
امتحانم فک کنم خوب بود...حالا جوابارو بده سوپرایز نشیم صلوات :))
میثم بم پ.م داده بود صدام کرده بود و  چون اومدم بیرون دیگه نشد جوابشو بدم تو راه کتابخونه که بودم زنگ زدم بش ببینم چیکار داشت گفت جمعه یا هفته بعد میره 4 روز برا شیمی درمانی و بعدشم بلافاصله پیوند و بعدشم 25 روز ایزوله س...احتمالا تو این 25 روز نمیتونه گوشی هم داشته باشه....25 روز سختیه...
ولی بعدش همه چی تموم میشه...
بعد از مکالمون یه لبخند گنده اومد رو لبااام...اینقدر خوشحال بودم که خودم حس میکردم عجیب غریب شدم :))
ایشالا همه اونایی که از این آدما دوروبرشون دارن حس امروز منو تجربه کنن ^_^
از خوشحالی این قضیه و این که فک کنم امتحانمم خوب بود برا خودم هدیه خریدم :))

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۲۰:۲۳
مادموازل ساراh

دلخوشی های ریزه میزه زندگی یعنی وقتی خسته از کلاس میای بیرون، میای تو کوچه هوا تاریک شده

ذهنت درگیره...کلی نگرانی و استرس داری برا راهی که پیش گرفتی

یه پیرزن عصا به دست که داره از طرف مقابلت میاد نگات کنه...نگاش کنی...بهت لبخند بزنه..بهش لبخند بزنی...

بهت بگه خسته نباشی دتر

بگی سلامت باشین ^_^

بگه مراقب باش میری اون سمت خیابون

بگی چشم ^_^

و یه لبخند ریزه میزه جای خستگی هاتو بگیره

یا مثلا وقتی میری از عابر بانک پول کارت به کارت کنی....عابر بانک همیشه شلوغ خلوته خلوته

با کلی خوشحالی میدوویی و کارتو انجام میدی...کارت تموم میشه برمیگردی پشتتو نگاه میکنی و میبین 5 نفر واستادن

انگار تو اون لحظه فقط واسه تو اون عابربانک همیشه شلوغُ خالی کرده بودن...یه لبخند دیگه

هندزفریتو محکم تر فرو میکنی تو گوشت و با هر کلمه آهنگ لبخندت گشاد و گشادتر میشه وقتی میخونه:

صدام نمی رسید اون وقت..که آرووم و ساکت بودم

فریاد من از رو خشم نیست بلند میگم همه بشنون

سالیانی پیش گلی غنچه کرد...

.

.

.

سالیانی بعد بر حسب اتفاق گذرا بهم خورد نبود فرق و اختلافی...

.

.

رو به جلو..رو به افق...تو باغچه نه این بار تو بوستانی بزرگ

دانلود این آهنگ 


۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۵
مادموازل ساراh

یک عدد ساراه ی مغز خر خورده خسته و کوفته لم داده رو تختش...

داره تایپ میکنه

هندزفری هاشو فرو کرده تو گوشاش

مهراد و سامان با بی نهایت ترین صدای ممکن تو گوشش میخونن:

دوباره بست راه به روم

آروم آروم گم شدم

چشما به سمت آسمون

تو فکر این که چی می شد

نیست این آسون، نه

دیگه بسه راه رفتن

آزاادم، بال دارم جام بالاست مــــن

یه لبخند گنده میاد رو لباش

میدونم وقتی بگم داستان چیه، بگم تصمیمی که گرفتم و شروعش کردم چیه خیلیاتون بلافاصله پوکر فیس می شین و به مغز خر خوردگیم ایمان میارین...

ولی چیزیه که خیلی وقته بهش رسیدم که باید انجامش بدم...طاها هم یه معلم زبان درست حسابیه که دوست مسیوِ...و اون برام هماهنگ کرده کارارو و به شدت حمایت کرد از تصمیمم

میخوام کنکور تجربی بدم...فیوریتم دندونه...امسال نه! امسال تموم کنم درسمو...و همزمان شیمی و زیست بخونم..

سال بعد هم بقیه درسارو و کنکور...

کلاسام هم شروع شده..از زیست می ترسم...ولی میشه..باید بشه..حق نداره نشه ^_^

تکراری شده چارچوب دورم

دنیای خودم قانون خودم

می خوام دو خط موازی بهم برسه

یه کاری می کنم دو دوتا بشه سه

یه سریا میگن نکن که نمیشه

و همین بوده همیشه و اینا هم استرسه

میشه آخرای آهنگ..

یکی دم گوشم داد میزنه

دعا می کنم دائما" خدا کمکم خواهشا"

رویام بزرگه

گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته

پاشو برنامه کارتو بچین

یا بخواب و خوابشو ببین


چطوری میشه عاشق این آلبوم نبود

دانلود موزیک این پست اگه دوست داشتین

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۰
مادموازل ساراh
دو ساعت دیگه حرکت میکنیم و من هنو وسایلمو جمع نکردم.
گوشیمو آخرشم خودم درست کردم. با خلال دندون افتادم به جونش درستش کردم فعلا. از مزایای سمپادی بودن همینه دیگه :)))

یه ربع پیش با میثم حرف زدم و چون خبرای خوبی بود گفتم بیام اینجا بگم و بعد برم آماده شم.
یه دستگاهی هست که کارش یه چیز تو این مایه هاس که کل بدنو اسکن میکنه و هر نوع بیماریو تشخیص میده. از سرماخوردگی بگیر تا ام اس و سرطان.
دلایل این بیماری هارو تشخیص میده و بر اساس دلیلش دارویی درست میکنن برای فقط خود طرف.

برا میثم هم تشخیص داده که همه چی از یه ویروس شروع شده. یه چی تو این مایه ها که سرماخورده و بعد از اون یه ویروسی تو بدنش ایجاد شده که باعث سرطان خون شده.
آمااااا...خبر خوشگله اینه که این دستگاه تشخیص داده بیماریش به طور کامل خاموش شده ولی چون اون ویروسه هنوز تو بدنش هست ممکنه برگرده. الان تا دو سه هفته  دیگه یه دارویی رو میخوره که باعث میشه از بین بره اون ویروس.
بعد از دو سه هفته میره دوباره که ببینه ویروسه چقدر مقاومه از بین رفته یا نه. اگه از بین رفته باشه حتی...حتی!!! نیاز به پیوند هم نداره.

ولی خب اگه از بین نرفته باشه باید بره برا دور چهارم شیمی درمانی و به قول خودش از اونجایی که تو همه دور های شیمی درمانی پیشم بودی وحی منزل که این دور هم باید بیای :)))))

و یه چیز دیگه هم اینکه اگه سیر از بین رفتن این ویروسه خوب باشه تو همین ماه آینده یکی دو هفته میاد بابل.  ^_^


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۷
مادموازل ساراh

خب خب! ساراه اومد با چندتا خبری که ایشالا بهترین خبرها قراره بشن.

هیچی نمیگم خودتون ببینین


1 2 3 4 5


× خودم که اینارو دیدم تازه به ساعت دقت کردم...پ ما کی میخوابیم؟ :)))

هزار بار این اسکرین شات هارو خوندم با کلی پ.م دیگه که بینشون بود و اینجا نیست... و هر بار نیشم بیشتر از دفعه قبل باز میشه.


× مسیو همین الان عصر همه اکیپُ دعوت کرده...آخ جون کلی خوشگذرونی...امروز میره که بهترین روز دنیا شه ^_^

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۴
مادموازل ساراh

وقتی آخر شب میشه و شیتت تموم شده و داری حسابی از خستگی تلف میشی. میفتی یه گوشه اتاقت و به تختت تکیه میدی، پاهاتو دراز میکنی و لذت میبری از همه این ها. به دوروبرت نگا میکنی و اینارو میبینی.

دلت یه چیز جدید میخواد ولی حال و حوصله دستبند درست کردن نداری.

یه حلقه میبینی یه گوشه ای افتاده...نخ گوبلن های رنگی رنگی هم یه ور دیگه. نمیتونی این دوتارو با هم آشنا نکنی و یه انگشتر خنگ مزخرف درست نکنی.

انگشتره که درست میشه لذت میبری. دلت بازم انگشتر میخواد و اینا وارد دنیای خنزل پنزلات میشن.

بعدش میبینی بازم میخوای ولی سیم مفتولت تموم شده...و این دوتا خلخال و درست میکنی.

این و این

چه خوبه آخر شب بعد از یه روز سخت و خسته کننده یه چیزایی هست که میتونه حالتُ جا بیاره.

و بعدش صدای ویبره گوشی و صدایی که پشت خطه و همه ی خستگی و دغدغه هاتو طوری از بین میبره که انگار از اول وجود نداشتن. ^_^

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۵
مادموازل ساراh

اسکرین_میثم



۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۲
مادموازل ساراh
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ تیر ۹۴ ، ۲۰:۰۴
مادموازل ساراh
خونمونُ عوض کردیم و برگشتیم ب خونه بچگی هام..
واسه همین قرار بود چند روزی نت نداشته باشم...
دوره جدید شیمی میثمم شروع شد و ازم خواهش کرد در اسرع وقت برو نت گوشیتو فعال کن که شیمی بدون ساراه نمیشه.
بنده هم ذوق فرمودم و گفتممم چشممم...

الانم ک در خدمتتونم اومدم خونه خواهر جان و با نت اونجاس...
دیدن میثم برام کلی ذوق و انرژی و خوشحالی داشت...ولی خب از اون ورم باعث شده بود دلتنگیام بیشتر شه..داشتم کم کم کنار میومدم با ندیدنش...وقتی دیدمش برگشتم خونه اول...
یکی دو روز پیش دیگه داشتم میمردممم...اسمش میومد بغض میکردم..

فک نمیکردم اجازه ملاقات داشته باشه چون شیمیش شروع شده بود و اون عکس دو نفره مونو گذاشته بود اینستا و خیلی ها شاکی شده بودن چرا پ ب ما میگی نمیشه بیایم و اینا...اون گفت ساراه قاچاقی اومد...واسه همین فکر کردم نمیشه...امروز ازش پرسیدم میشه ببینمت؟ حتی ی کوچوولووو؟
گفت اره ه ه ه بابااا...چرااا نشه ه ه ؟ بیااااااااااا....تو این دو سه روزی ک بیمارستانم میتونی ی ی 
گفتم اخه تو اینستا گفته بودی ی...
گفت ب کسی نگووو ولی بیااا...فرق داری شمااا!!

من باز م ذوق مرگ شدم و با اولین ماشین اومدم تهران...
کلی فکر کردم که این دفعه چی ببرم براش

خواستم کلی انرژِی مثبت داشته باشه و به این ماگ و این پیکسل رسیدم و این دستبندم براش بافتم.
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۷
مادموازل ساراh

واااای عااالی بووود..عااالی عاااالی...

اول صبح رفتیم برا مسیو ساعت خریدیم...وقت اضافه اوردیم رفتیم من یه سری مهره و از این جینگیلی ها برا دستبند درست کردن خریدم.

بعدشم رفتیم سمت آتیه..نمیدونستم چی بخرم براش...چون هرچیزی هم اجازه نداره بخوره...و مطمئنا صددرصد باید طبیعی باشه..

واسه همین فک کردم بهترین چیز میوه س...


ولی همم اینکه میوه فروشی پیدا نکردیم..هم اینکه میدونستم بچه م مریش زخمه و کلی داستان داره سر غذا خودن...واسه همین تصمیم گرفتم براش کاکتوس بخرم ...

یه کوچولو زود رسیدم بیمارستان...بیست دقیقه به 2.. ساعت ملاقات 2 بود و نمیذاشتن برم تو بخش..

فک نمیکردم رسیده باشه..

بهش اس دادم که ساراه آتیه س... ^_^

گفت کجاش؟

گفتم همکف..نمیزارن فعلا بیام تو بخش...میثم کجاس؟

گفت سمت چپت!

درجا سرمو بلند کردم و دیدم داره میاد طرفم...واااای اینکه اون لحظه چقدر ذوق کردم اصلا قابل توصیف نیست...

خیلی مراعات بیماریشو و شرایط اسلامُ کردم که نپریدم بغلش.... :))

آخه حتی دست هم نمیتونست بده بم...ریسک داشت براش... :(


رفتیم یه جا نشستیم و تند تند شروع کردیم اتفاقارو تعریف کردن...ساعت مسیو رو بهش نشون دادم..با وسایلایی که برا دستبند درست کردن خریده بودم...کلی هم بهم خندید :)))


بعد باباش اومد پایین که جواب تست سی بی سیشو بده... 3800 بود واایتش....و پلاکتش 2 تا دونه از حد نرمال هم بالاتر بووود...

چشای هر سه تامون گرد شده بووود...این ارقااام عااالی بووووووودن...عااالی


گلدونم داد به باباش که بره بزاره تو ماشین :دال

بعدش گفت بریم یه خورده بیرون بشینیم؟ 3 هفته س تو هوای ازاد نبوودم...


رفتیم بیرون...چندتا عکس گرفتیم..چندتا خل و چل بازی... 3/30 باید میرفت پیش دکتر و منم کم کم باید میرفتم خونه که وسایلمو جمع کنم که برگردیم شمال...


فقط میتونم بگم تا مدت هاااا حااالم خووبه...تا مدت هااا انرژی دااارم...


الان رمم پریده...عکسارو بعدا اضافه میکنم...

به اینستا هم میتونین مراجعه کنین در ضمن برا دیدن بعضی از عکسا :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۰۱:۱۸
مادموازل ساراh