کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم
پیوندهای روزانه

۲۳ مطلب با موضوع «خوشحال طور» ثبت شده است

تموم شد!
همه چی تموم شد!
چیزی که مونده در مقایسه با چیزی که گذروندیم هیچی نیست! هیچی!!
پیوندش تموم شد امروز! باورم نمیشه!!!
این همه واکنش هیجانیُ یه جا باهم تا حالا نداشتم!!
دستام میلرزه. اشکم هر لحظه منتظره بریزه رو گونه هام. میخوام تا خود صبح با تک تک آهنگ های بزرگ هد بزنم. میخوام داد بزنم بگم تموم شد. 
واای! این همه خوشحالی یه جا مگه میشه؟؟
اینارو سر کلاسم که دارم می نویسم. منتظرم حقجو تموم کنه کلاسُ! بسه دیگه...
میثم پیوندش تموم شده، چطوری از من انتظار داره سر جام بشینم؟
من رو پامم نمیتونم بند شم دایی!

1#دی94
تولد دوباره میثمک
#دنیا_مال_قویاشه
اونی برده که برا چیزی که میخواد تا ته گازو پر کنه

قرار شد روزشمار درست کنم براش و هر روز انرژی بفرستم...تا 10 روز حالش خوب شه و تا 15 روز مرخص شه

ادامه اسکرین شاتای امروزو میذارم شاید یه ذره از حس فوق العاده امروز منُ شمام دریاافت کنین


۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۴ ، ۱۰:۱۷
مادموازل ساراh

امروز استاد عصبانی بود و راهمون نداد کلاس و اونایی که بودنُ هم بیرون کرد 

ما هم مثل دانشجوهای خوب ناراحت که نشدیم هیچ خوشحال هم شدیم و رفتیم بابل و دو پرس سیب زمینی و یه پرس قارچ سوخاری خوردیم و حسابی خندیدیم و واقعا هم خووش گذشت.

ببا سرخوشی نشستیم تو پارک قسمت جدید شهرزادو هم دیدیم و مثل بچه ها وقتی میدیدم قبادُ ذووق میکردم...^_^

خلاصه که کلی خوش گذشت

فردا باید پروپوزال کامل تحویل بدم و هیچ ایده ای ندارم که باید چیکار کنم :|

×آهنگ این پست از پالت دوست داشتنی

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۱
مادموازل ساراh

دیروز یه روز خوبُ با مسیو داشتیم..خیلی وقت بود میخواست بره خرید و کلی هم خرید داشت...

رفتیم چند ساعتی باهم بودیم و امیر هم برا ناهار بهمون پیوست و از اونجایی که ساراه هیچ وقت از کباب سیر نمیشه بازم رفتیم کوبیده و دل و جیگر و مخلفات.

بعدش رفتیم خرید...کتونی و جین و گرمکن و بلوز...یه چیپس خوشمزه خانواده هم برا ساراه ^_^ :))

خیلی وقت بود اینطوری بیرون نرفته بودیم کلی خوش گذشت...

× بی صبرانه منتظر نوبت پیوندیم...دوهفته پیش گفتن به محض اینکه اولین تخت خالی شه...حتی گفتن آماده باشین هر لحظه ممکنه خبر بدن...هنوز خالی نشده؟

اینطوری خیلی بده...احتمالش زیاده ایزوله ش بخوره موقع امتحانا و مجبور شه این ترمو هم حذف کنه...خیلی عقب میفته اینطوری...

کاش زودتر خبر بدن شرش کنده شه...

دیروز میگفت شاید ترم بعد بیام همون بابلسر...خسته شدم از تهران...

نگم که چقدر خوشحال شدم که ممکنه بازم تو یه کلاس بشینیم و هم گروهی باشیم....دلم برا خل و چل بازیامون یه ذره شده.

حتی فکر کردن بهشم کلی انرژی مثبت میده...

دیشب یه سری وویسای قدیمیو گوش کردم...وای که چقدر عالی بودن...چقدر خندیدیم...

× هندزفری نازنینم فردا یا پسفردا میرسه ^_^

 × خوشحالی کوچیک یعنی:

1. صبح پاشی و داری با دوستات راجع به غذا حرف میزنی میگی دلم قزل میخواااااد...کاش ناهار قزل داشتیم....مامان صدات میکنه برا ناهار...میری و میبینی قزززززززل !!!!!!!!

2. وقتی بین کلاسات دو ساعت فاصله س و غصه برت داشته چیکا کنی؟ زنگ بزنی به دوستت بپرسی کجایی....هرچند 90 درصد احتمال میدی دانشگاست...میبینی تازه داره از دانشگاه برمیگرده و یه خیابون باهات فاصله داره

3. خوشحالی یعنی باهم برین ذرت مکزیکی بخورین و بعدم یه ساعت باقیمونده رو برین خونشون و کلی لحظه های قشنگ دوستانه....

4. خوشحالی یعنی سرکلاس زیست میفهمی واقعا معلمت چی درس میده و خیلی وقتا پیش بیاد جواب سوالاییُ درست میگی که بقیه که رشته شون تجربیه نمیدونن و معلمت تعجب میکنه و میگه بلدیااا

5. خوشحالی یعنی اولین امتحان زیستتو 66 درصد بزنی و بشی نفر اول کلاس و هرچند اختلاف بقیه باهات زیاد نبود ولی معلمت بگه انتظار داشتم دیگه خیییییلییی بالا بزنین 60 باشه...اصلا انتظار 60 نداشتم از کسی حتی

6. خوشحالی یعنی کلی با پاااایه ترین رفیق دنیا چت کنی و طوری خل و چل باشین که فقط مخصوص خوددددتوووونه و کیف کنی از اینکه میبینی روحیه ش اینقدر خووووبه

7. بهت بگه یه عکس از عکسای اون روز ک بیرون بودیم انتخاب کن بزارم اینستا...چندتا عکس که 3 تایی یا 4تایی هستینُ انتخاب میکنی و میگهه نهه..یه دوتاییشو بده...میزاره اینستا و کپشن میزنه: بهترین #رفیق غیرهمجنس #تکرار نشدنی زندگی من(خودت پررو نشیاا)

8. وقتی داری یخ میزنی با اینکه بافتت تو کوله مسیوِ ژیله شو بده بهت بپوشی و دلت نیاد درش بیاری

9. وقتی تو بحران بی هندزفریگی به سر میبری یه سری دوستای دوست داشتنی داری که تو مسیر با وویس چت کنی باهاشونو نزارن حوصله ت سر بره تو مسیر

10. ببینی یکی از دوستات که به شدت فن وبلاگشی برات کامنت گذاشته: چقد خوبه که آدمایی مثل تو باشن تا از خوندن وبلاگشون انرژی بگیرم!! ♥

11.وقتی 5 روز تهران بودی حس کنی با این که همش با داداشت کل کل داری چقــــدر دلت براش تنگ شده بود.

12. طوری بین دوستات به عنوان آرشیو جمع کن معروفی که میثم برگرده بت بگه ساراه عکسای دوران شیمی و ایزوله مو داری دیگه؟ میگی صددرصد به صورت آرشیو و تاریخ بندی شده دارم :)) میگه خیلی قیااامتی برام بفرست یه سریاشو برا پرونده معافیتم نیاز دارم

13.مسیو بت بگه این هفته یه روز سه تایی ( خودشو خودمُ داداش کوچیکه دوست داشتنی) بریم خرید برا داداش کوچیکه

14. یعنی بعداز مدت ها که درست حسابی وبگردی نکردی بخوای بری وب یاس رو زیرو رو کنی و ذوق کنی از اینقـــدر ناب بودنش

15. وقتی میری شهرزاد بخری و آقاهه یه قسمتشو تموم کرده و بهت میگه فلش داری بده برات بریزم چپ چپ نگاش کنی و بگی نخیر آقا! اومدم بخرم

16. هنوزم ذوقولی باشی از دیدن دوست چندساله وبلاگیت برای اولین بار

17. یعنی  16 تا خوشحالی کوچیک در عرض یه ربع به ذهنت میرسن

15. میبینی هنوزم بعد از حدود 5 سال حتی یه روز یادش نمیره که بهت یادآوری کنه چقدر دوستت داره ^_^ 3>


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۲
مادموازل ساراh
امروز ظهر بعداز مدت ها با مسیو رفتیم بیرون. رفتیم سینما قندون جهیزیه دیدیم و بعدم سوپرایزم کرد و با یه عالمه دل و جیگر و قلوه و کوبیده روبه روم کرد...
مدت ها بود دلم این خوشمزه هارو میخواست.
5 کلاس داشتم و مجبور بودیم برگردیم.
فردا روز سنگینیه برام...3 تا کلاس دارم..زیست 2 و 3 و شیمی..همشم پشت هم..از 2 ظهر تا 8 شب.
یکی از بلاگ هایی که دنبال میکنم پیشنهاد داده بود هر روز یه سری چیزای ریز و درشت که حالمونو خوب کرده بود بنویسیم...به مدت یه ماه.
اینطوری تا آخر ماه یه لیست بلند بالا داری از چیزایی که میدونی خوشحالت میکنن و مطمئنا میتونن کمکت کنن...به شما هم پینشهاد میکنم اینکارو بکنین.

1. اینکه امروز تقریبا بعد یه ماااه با مسیو رفتیم بیرون...اونم بدون اکیپ
2. اینکه خوشمزه های عزیز تر از جانمو امروز خوردم...
3.خوشحالی میتونه این باشه که با همه خستگی و سردردت بعد از کلاس ساعت 6:30 عصر که الان دیگه شب محسوب میشه پیاده بیای...باد خنک بخوره تو صورتت و هندزفری هات هم چفت شده باشن به گوشتُ کلی آهنگ خوب و فاز مثبت پلی شده باشه
4. خوشحالی میتونه اون عموی مهربون و باحال سوپر مارکتیه باشه که اینقدررر مهربون و خونگرمه که مسیرتو میپیچی تا شیرکاکائو و کیکتو از اون بخری.
5. خوشحالی میتونه همون عمو باشه که وقتی میری تو مغازه ش از جاش بلند میشه و بهت میگه سلااام عموو...خسته نباااشی...لبخند بزنی و بگی سلااامت باشین...آخرشم مثل همیشه بهت بگه شب خوبی داشته بااااشی. تو هم با یه لبخند گنده بگی شمااا هم همینطور.
6. خوشحالی میتونه رسیدن یه تاکسی خالی باشه وقتی داری ناامید میشی از رسیدنش و به سوار شدن به شخصی ها فکر میکنی.
7. خوشحالی میتونه این باشه که با اینکه 5 با مسیو بودی وقتی میاین خونه بدو بدو بپرین رو گوشی و بازم باهم چت کنین.
8.خوشحالی میتونه دنت کاکائویی با تاینی باشه 
9. خوشحالی میتونه وصل بودن نتت این وقت شب باشه 
10. خوشحالی میتونه صدای مهراد باشه وقتی با بلند ترین صدای ممکن تو گوشت میگه دنیارو بم بدن میگم نمیخوام اگه یه وقت تو نباشی توش...مراقبشم این که بین من و توِ نمیزارم یه خراشی روش بیفته.....
11. خوشحالی یعنی روز شهرساز باشه
12. خوشحالی یعنی وقتی بت میگه هروئین منی تو 3>

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۹
مادموازل ساراh
دو ساعت دیگه حرکت میکنیم و من هنو وسایلمو جمع نکردم.
گوشیمو آخرشم خودم درست کردم. با خلال دندون افتادم به جونش درستش کردم فعلا. از مزایای سمپادی بودن همینه دیگه :)))

یه ربع پیش با میثم حرف زدم و چون خبرای خوبی بود گفتم بیام اینجا بگم و بعد برم آماده شم.
یه دستگاهی هست که کارش یه چیز تو این مایه هاس که کل بدنو اسکن میکنه و هر نوع بیماریو تشخیص میده. از سرماخوردگی بگیر تا ام اس و سرطان.
دلایل این بیماری هارو تشخیص میده و بر اساس دلیلش دارویی درست میکنن برای فقط خود طرف.

برا میثم هم تشخیص داده که همه چی از یه ویروس شروع شده. یه چی تو این مایه ها که سرماخورده و بعد از اون یه ویروسی تو بدنش ایجاد شده که باعث سرطان خون شده.
آمااااا...خبر خوشگله اینه که این دستگاه تشخیص داده بیماریش به طور کامل خاموش شده ولی چون اون ویروسه هنوز تو بدنش هست ممکنه برگرده. الان تا دو سه هفته  دیگه یه دارویی رو میخوره که باعث میشه از بین بره اون ویروس.
بعد از دو سه هفته میره دوباره که ببینه ویروسه چقدر مقاومه از بین رفته یا نه. اگه از بین رفته باشه حتی...حتی!!! نیاز به پیوند هم نداره.

ولی خب اگه از بین نرفته باشه باید بره برا دور چهارم شیمی درمانی و به قول خودش از اونجایی که تو همه دور های شیمی درمانی پیشم بودی وحی منزل که این دور هم باید بیای :)))))

و یه چیز دیگه هم اینکه اگه سیر از بین رفتن این ویروسه خوب باشه تو همین ماه آینده یکی دو هفته میاد بابل.  ^_^


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۷
مادموازل ساراh

خب خب! ساراه اومد با چندتا خبری که ایشالا بهترین خبرها قراره بشن.

هیچی نمیگم خودتون ببینین


1 2 3 4 5


× خودم که اینارو دیدم تازه به ساعت دقت کردم...پ ما کی میخوابیم؟ :)))

هزار بار این اسکرین شات هارو خوندم با کلی پ.م دیگه که بینشون بود و اینجا نیست... و هر بار نیشم بیشتر از دفعه قبل باز میشه.


× مسیو همین الان عصر همه اکیپُ دعوت کرده...آخ جون کلی خوشگذرونی...امروز میره که بهترین روز دنیا شه ^_^

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۴
مادموازل ساراh

بالاخره تابستون منم شروع شد. باورم نمیشه.

بعد از تموم کردن شیت ها رفتم که بدم سیمیشون کنم و بدم به مرسده که به جام تحویل بده.

چند روز آتی تولد برادر خان و دخترخاله س. میخوایم برا جفتشون تولد بگیریم همون تهران. برادرخان که دستورشو خودشون صادر کردن و دخترخاله هم نمیدونه و سوپرایزه.

طبق دستور برادر خان براش ماگ خریدم و برا سحر هم یه دستبند درست کردم.


بعد از اینکه کلی فکر کردم و به نتیجه نرسیدم براش چی بخرم از خودش پرسیدم. گز میخواد پسرمون. 

گز هم براش خریدم. ^_^

عکس بخشی از مکالمه رو میزارم ادامه. 


× 8 صبح بلیط داریم. هورا.

× هنوز وسایلمو جمع نکردم.


۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۰
مادموازل ساراh

وقتی آخر شب میشه و شیتت تموم شده و داری حسابی از خستگی تلف میشی. میفتی یه گوشه اتاقت و به تختت تکیه میدی، پاهاتو دراز میکنی و لذت میبری از همه این ها. به دوروبرت نگا میکنی و اینارو میبینی.

دلت یه چیز جدید میخواد ولی حال و حوصله دستبند درست کردن نداری.

یه حلقه میبینی یه گوشه ای افتاده...نخ گوبلن های رنگی رنگی هم یه ور دیگه. نمیتونی این دوتارو با هم آشنا نکنی و یه انگشتر خنگ مزخرف درست نکنی.

انگشتره که درست میشه لذت میبری. دلت بازم انگشتر میخواد و اینا وارد دنیای خنزل پنزلات میشن.

بعدش میبینی بازم میخوای ولی سیم مفتولت تموم شده...و این دوتا خلخال و درست میکنی.

این و این

چه خوبه آخر شب بعد از یه روز سخت و خسته کننده یه چیزایی هست که میتونه حالتُ جا بیاره.

و بعدش صدای ویبره گوشی و صدایی که پشت خطه و همه ی خستگی و دغدغه هاتو طوری از بین میبره که انگار از اول وجود نداشتن. ^_^

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۵
مادموازل ساراh
یه شیت دیگه تموم شد. فقط یکی دیگه مونده.
فردا همه چی تموم میشه... بی صبرانه منتظر آرامش پس فردام. :)

جمعه صبح میرم تهران. شنبه هم با مریم میریم پیش میثم.
پلاکتش 900000 تاست. ماکسیمم نرمال 450000 تاست!!!
بازم داره لخته میشه. :))
بعد از شیمی به شدت میاد پایین ولی خب تا 5 روز دیگه همچنان میره بالا. :/

× دیگه هیچ وقت به هیچ کس شهرسازیو پیشنهاد نمیکنم. یا حداقل شهرسازی دانشگاه مازندرانُ. پیر میکنن آدمو.

× نمیدونم این دفعه برا میثم چی بخرم..نظری ندارین؟
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۴
مادموازل ساراh

تختت کنار پنجره باشه. یه باد خنک. بوی نمی که تو هوا پخش شده واسه این بارون دم صبحی که حسابی غافلگیرت کرده...
گوشیتو بگیری دستت تا ببینی ساعت چنده...3 صبح!

و انبوهی از نوتیفیکیشن از هرکس و هرجا...بازشون میکنی... میبینی همشون بیخودن ولی یهو چشمت میفته به اسم یکی که میبینی اخرین پ.م ش یه وویسه.
چشمات برق میزنه چون یه حسی بهت میگه سوپرایزت کرده. یه حسی مثل اینکه بین یه عالمه نامه که همشون قبض های بیخودن یهو یه نامه ای از یه دوستی پیدا میکنی که حسابی برات عزیزه!

میپری از جات و هندزفریتو برمیداری و این ساعت 3 صبح همراه با باد خنک با بوی نم با بلندترین صدای ممکن میپیچه تو گوشت. و لبخندی که هر لحظه بزرگ و بزرگ تر میشه...و یادت میره چقدر موقع خوابیدن حالت خوب نبود :)

و اون حتی نمیدونست اینجا داره بارون میزنه :)
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۷
مادموازل ساراh

اسکرین_میثم



۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۲
مادموازل ساراh
یک عدد سارایی ک نیشش چسبید به بصل النخاعش و تکون هم نمیخوره نشسته رو تختش و تند تند داره تایپ میکنه...

از اون جایی که من و میثم از همون ترم 1 به طرز عجیبی بخش های بزرگی از شخصیتمون با هم مچ بوده در طی یک عملیات کاملا بی رحمانه ریاضی 1 رو حذف کردیم و جوی ارائه فرمودیم که سیل عظیمی از بچه ها پشت سرمون اینکارو تکرار کردن...

نتیجه این عملیات این شد که جفتمون هنوز ریاضی 2 پاس نکردیم :))

ب میثم پ.م دادم ک آی مهندس..یه خبر جاالب دارم برات که نمیدونم چقدر برات خوبه...بچه های شهرسازی دانشگاه تهران ریاضی 2 ندارن و به جاش فیزیک دارن!

ک میثم چی گفت؟؟؟


گفت ترم بعد یونی خووووودمونم

و من نیشم در عرض یک هزارم ثانیه لینک شد به بصل النخاعم و گفتمم چرااااااااا؟ چطوووووووووووووووور؟

گفت الان درد دارم حالم زیاد خوب نیست..بزار بهتر شم میحرفیم راجع بهش.
منو این همه خوشبختی محاااله ه محااااله ه ه ه

× احتمالا دو هفته دیگه به اتفاق خانواده میریم تهران. امیدوارم شرایطش طوری باشه که بشه ببینمش ^_^
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۷
مادموازل ساراh

امروز بعد از مدت ها به دیدن مسیو مشرف شدم...

رفتیم که نهنگ عنبر ببینیم ولی دیگه نبود :(

یه فیلم کاملا مزخرف بود به اسم آتیش بازی...که کاملا از بازیگراش معلوم بود چه جور فیلمه...یه ذره شو دیدیم و واقعا حس کردیم داره به شعورمون توهین میشه و پا شدیم...

مدت ها بود که به شدت بدنم نیاز به شیرینی درست حسابی داشت و مسیو قولشو داده بود که در اولین فرصت ممکن من و ب این خوشمزه ها برسوونه...

اونم خوشمزه هایی که از شیرینی سرای بابل خریداری شده باشن...

همش واااسه خوود خود خووودمه ^____^

نگااا خوشمزه هاموووو

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۰۰:۳۸
مادموازل ساراh

یه کم برنامه هام منظم شد...

کارای حقوقُ تحوبل دادم خیالم راحت شد...

شیت های این هفته هم تموم شد... دوتا شیت بعدیُ خدارو شکر میدونم باید چیکار کنم...فقط منتظرم سجاد تقسیم بندی کالبدیُ بفرسته برام...

سه تارمو بعد دو هفته گرفتم دستم..اینقدر کوکش به هم ریخته که "سل" صدای "دو" میده :|


میثم این روزا خوبه خدارو شکر...

یه سری عوارض ازاردهنده دارو ها هست...ولی خوب باهاشون کنار میاد خداروشکر...


وقتی از بقیه میشنوم ک ازش خبر داری؟ میگم اره.. زنگ بزنین حالشو بپرسین و اینااا...اوکیه...میتونه حرف بزنه و این حرفااا...بعد طرف میگه 12 بار زنگ میزنم..13مین بار جواب میده ..

ولی خودمونو میبینم ک روزی حداقل 5-6 ساعت چرت و پرت میگیم و میخندیم...

حس خوبیه وقتی میبنی همونقدی که اون برات با بقیه دوستات فرق داره تو هم براش با بقیه دوستاش فرق داری :)


حس خوبیه که اصلا حس نمیکنی این پسر چیزیشه... خدایا شکرت که این روزها حالش نسبتا خوبه :)


حس خوبیه وقتی بعد از کلی دلتنگی...4-5 ساعت با مسیو بودن هم کلی انرژی خوب تزریق میکنه بت.


۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۴
مادموازل ساراh
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ تیر ۹۴ ، ۲۰:۰۴
مادموازل ساراh