کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با موضوع «سوپرایز طور» ثبت شده است

دو ساعت دیگه حرکت میکنیم و من هنو وسایلمو جمع نکردم.
گوشیمو آخرشم خودم درست کردم. با خلال دندون افتادم به جونش درستش کردم فعلا. از مزایای سمپادی بودن همینه دیگه :)))

یه ربع پیش با میثم حرف زدم و چون خبرای خوبی بود گفتم بیام اینجا بگم و بعد برم آماده شم.
یه دستگاهی هست که کارش یه چیز تو این مایه هاس که کل بدنو اسکن میکنه و هر نوع بیماریو تشخیص میده. از سرماخوردگی بگیر تا ام اس و سرطان.
دلایل این بیماری هارو تشخیص میده و بر اساس دلیلش دارویی درست میکنن برای فقط خود طرف.

برا میثم هم تشخیص داده که همه چی از یه ویروس شروع شده. یه چی تو این مایه ها که سرماخورده و بعد از اون یه ویروسی تو بدنش ایجاد شده که باعث سرطان خون شده.
آمااااا...خبر خوشگله اینه که این دستگاه تشخیص داده بیماریش به طور کامل خاموش شده ولی چون اون ویروسه هنوز تو بدنش هست ممکنه برگرده. الان تا دو سه هفته  دیگه یه دارویی رو میخوره که باعث میشه از بین بره اون ویروس.
بعد از دو سه هفته میره دوباره که ببینه ویروسه چقدر مقاومه از بین رفته یا نه. اگه از بین رفته باشه حتی...حتی!!! نیاز به پیوند هم نداره.

ولی خب اگه از بین نرفته باشه باید بره برا دور چهارم شیمی درمانی و به قول خودش از اونجایی که تو همه دور های شیمی درمانی پیشم بودی وحی منزل که این دور هم باید بیای :)))))

و یه چیز دیگه هم اینکه اگه سیر از بین رفتن این ویروسه خوب باشه تو همین ماه آینده یکی دو هفته میاد بابل.  ^_^


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۷
مادموازل ساراh

خب خب! ساراه اومد با چندتا خبری که ایشالا بهترین خبرها قراره بشن.

هیچی نمیگم خودتون ببینین


1 2 3 4 5


× خودم که اینارو دیدم تازه به ساعت دقت کردم...پ ما کی میخوابیم؟ :)))

هزار بار این اسکرین شات هارو خوندم با کلی پ.م دیگه که بینشون بود و اینجا نیست... و هر بار نیشم بیشتر از دفعه قبل باز میشه.


× مسیو همین الان عصر همه اکیپُ دعوت کرده...آخ جون کلی خوشگذرونی...امروز میره که بهترین روز دنیا شه ^_^

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۴
مادموازل ساراh

تختت کنار پنجره باشه. یه باد خنک. بوی نمی که تو هوا پخش شده واسه این بارون دم صبحی که حسابی غافلگیرت کرده...
گوشیتو بگیری دستت تا ببینی ساعت چنده...3 صبح!

و انبوهی از نوتیفیکیشن از هرکس و هرجا...بازشون میکنی... میبینی همشون بیخودن ولی یهو چشمت میفته به اسم یکی که میبینی اخرین پ.م ش یه وویسه.
چشمات برق میزنه چون یه حسی بهت میگه سوپرایزت کرده. یه حسی مثل اینکه بین یه عالمه نامه که همشون قبض های بیخودن یهو یه نامه ای از یه دوستی پیدا میکنی که حسابی برات عزیزه!

میپری از جات و هندزفریتو برمیداری و این ساعت 3 صبح همراه با باد خنک با بوی نم با بلندترین صدای ممکن میپیچه تو گوشت. و لبخندی که هر لحظه بزرگ و بزرگ تر میشه...و یادت میره چقدر موقع خوابیدن حالت خوب نبود :)

و اون حتی نمیدونست اینجا داره بارون میزنه :)
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۷
مادموازل ساراh