کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «هدفانه» ثبت شده است

روزشمارُ درست کردم و دو روز هم برای شرایط خاص بهش فرصت اضافی دادم. آخر هر شب یه روز دیگه رنگ میشه. دیگه توانایی هام سر کلاس روش تحقیق همینقدر بود :))

در راستای کمک کردن به بچه که حوصله ش سر نره خواستم براش کتاب صوتی بفرستم گوش کنه گفت اوناییُ بفرست که خودت گوش کردی و دوست داشتی و فکر میکنی منم دوست دارم.

از اونجایی که من نه میتونم پی دی اف بخونم نه کتاب صوتی گوش کنم و حتما باید کتاب دستم باشه و ورق بزنم همچین موردی نداشتم فقط گشتم سه شنبه ها با موری که خودم قبلا خونده بودم و خیلی دوسش دارم صوتیشو دانلود کردم که گوش کنم ببینم خوبه راویش یا نه!

میشه لطفا اگه کتاب صوتی ای گوش کردین و خوب بود و فک میکنین تو این شرایط میتونه تا حدی سرگرمش کنه رو بهم معرفی کنین؟؟ ^_^

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۲
مادموازل ساراh
این روزها یه طوریم...
یه کم نرمال نیستم و خودمم نمیدونم چمه...
نمیدونم چرا همیشه اصرار دارم ندونم چمه...میدونم...مگه میشه ندونم؟
ولی همیشه میفرستمش یه جای دور مغز! عادت قدیمی پاک کردن صورت مسئله.
چون وقتی دقیق ندونی چته کاری هم براش نمیکنی.
چند روزیه درس نخوندم و این اشتباهه محضه!
دلیلشم میدونم چیه ولی خب باید قبول کنم!
باید قبول کنم که راهی که انتخاب کردم سخته، اینو از اولشم میدونستم پس حق ندارم پس بکشم و تسلیم شم.
یه چیزایی باید ثابت شه هم به خودم همه به یه سری از دوروبریام.
استعداد زیادی دارم تو تصمیم گیری و برنامه چیدن ولی انجام دادنش :|
امشب "باید" کارای طرحُ انجام بدم و فردا هم "باید" برم کتابخونه درس بخونم.
چون کاملا بهم ثابت شده بمونم خونه به هیچ وجه درس نمیخونم.
مثل همین امروز که از ساعت 2 گفتم پا میشم از سر این لپتاپ لعنتی و هنوز جم نخوردم.

× اینو یادم رفت بگم الان اضافه کردم: احتمالاتی هست که میثم 4 شنبه بیاد شمال! yay! ^_^

× نباید وایستم! باید برم جلوتر نباید وایستم! نباید وایستیم بریم برسیم به چیزایی که خواستیم!

آهنگ این پست: نباید وایستیم.


۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۷
مادموازل ساراh

دیروز یه روز خوبُ با مسیو داشتیم..خیلی وقت بود میخواست بره خرید و کلی هم خرید داشت...

رفتیم چند ساعتی باهم بودیم و امیر هم برا ناهار بهمون پیوست و از اونجایی که ساراه هیچ وقت از کباب سیر نمیشه بازم رفتیم کوبیده و دل و جیگر و مخلفات.

بعدش رفتیم خرید...کتونی و جین و گرمکن و بلوز...یه چیپس خوشمزه خانواده هم برا ساراه ^_^ :))

خیلی وقت بود اینطوری بیرون نرفته بودیم کلی خوش گذشت...

× بی صبرانه منتظر نوبت پیوندیم...دوهفته پیش گفتن به محض اینکه اولین تخت خالی شه...حتی گفتن آماده باشین هر لحظه ممکنه خبر بدن...هنوز خالی نشده؟

اینطوری خیلی بده...احتمالش زیاده ایزوله ش بخوره موقع امتحانا و مجبور شه این ترمو هم حذف کنه...خیلی عقب میفته اینطوری...

کاش زودتر خبر بدن شرش کنده شه...

دیروز میگفت شاید ترم بعد بیام همون بابلسر...خسته شدم از تهران...

نگم که چقدر خوشحال شدم که ممکنه بازم تو یه کلاس بشینیم و هم گروهی باشیم....دلم برا خل و چل بازیامون یه ذره شده.

حتی فکر کردن بهشم کلی انرژی مثبت میده...

دیشب یه سری وویسای قدیمیو گوش کردم...وای که چقدر عالی بودن...چقدر خندیدیم...

× هندزفری نازنینم فردا یا پسفردا میرسه ^_^

 × خوشحالی کوچیک یعنی:

1. صبح پاشی و داری با دوستات راجع به غذا حرف میزنی میگی دلم قزل میخواااااد...کاش ناهار قزل داشتیم....مامان صدات میکنه برا ناهار...میری و میبینی قزززززززل !!!!!!!!

2. وقتی بین کلاسات دو ساعت فاصله س و غصه برت داشته چیکا کنی؟ زنگ بزنی به دوستت بپرسی کجایی....هرچند 90 درصد احتمال میدی دانشگاست...میبینی تازه داره از دانشگاه برمیگرده و یه خیابون باهات فاصله داره

3. خوشحالی یعنی باهم برین ذرت مکزیکی بخورین و بعدم یه ساعت باقیمونده رو برین خونشون و کلی لحظه های قشنگ دوستانه....

4. خوشحالی یعنی سرکلاس زیست میفهمی واقعا معلمت چی درس میده و خیلی وقتا پیش بیاد جواب سوالاییُ درست میگی که بقیه که رشته شون تجربیه نمیدونن و معلمت تعجب میکنه و میگه بلدیااا

5. خوشحالی یعنی اولین امتحان زیستتو 66 درصد بزنی و بشی نفر اول کلاس و هرچند اختلاف بقیه باهات زیاد نبود ولی معلمت بگه انتظار داشتم دیگه خیییییلییی بالا بزنین 60 باشه...اصلا انتظار 60 نداشتم از کسی حتی

6. خوشحالی یعنی کلی با پاااایه ترین رفیق دنیا چت کنی و طوری خل و چل باشین که فقط مخصوص خوددددتوووونه و کیف کنی از اینکه میبینی روحیه ش اینقدر خووووبه

7. بهت بگه یه عکس از عکسای اون روز ک بیرون بودیم انتخاب کن بزارم اینستا...چندتا عکس که 3 تایی یا 4تایی هستینُ انتخاب میکنی و میگهه نهه..یه دوتاییشو بده...میزاره اینستا و کپشن میزنه: بهترین #رفیق غیرهمجنس #تکرار نشدنی زندگی من(خودت پررو نشیاا)

8. وقتی داری یخ میزنی با اینکه بافتت تو کوله مسیوِ ژیله شو بده بهت بپوشی و دلت نیاد درش بیاری

9. وقتی تو بحران بی هندزفریگی به سر میبری یه سری دوستای دوست داشتنی داری که تو مسیر با وویس چت کنی باهاشونو نزارن حوصله ت سر بره تو مسیر

10. ببینی یکی از دوستات که به شدت فن وبلاگشی برات کامنت گذاشته: چقد خوبه که آدمایی مثل تو باشن تا از خوندن وبلاگشون انرژی بگیرم!! ♥

11.وقتی 5 روز تهران بودی حس کنی با این که همش با داداشت کل کل داری چقــــدر دلت براش تنگ شده بود.

12. طوری بین دوستات به عنوان آرشیو جمع کن معروفی که میثم برگرده بت بگه ساراه عکسای دوران شیمی و ایزوله مو داری دیگه؟ میگی صددرصد به صورت آرشیو و تاریخ بندی شده دارم :)) میگه خیلی قیااامتی برام بفرست یه سریاشو برا پرونده معافیتم نیاز دارم

13.مسیو بت بگه این هفته یه روز سه تایی ( خودشو خودمُ داداش کوچیکه دوست داشتنی) بریم خرید برا داداش کوچیکه

14. یعنی بعداز مدت ها که درست حسابی وبگردی نکردی بخوای بری وب یاس رو زیرو رو کنی و ذوق کنی از اینقـــدر ناب بودنش

15. وقتی میری شهرزاد بخری و آقاهه یه قسمتشو تموم کرده و بهت میگه فلش داری بده برات بریزم چپ چپ نگاش کنی و بگی نخیر آقا! اومدم بخرم

16. هنوزم ذوقولی باشی از دیدن دوست چندساله وبلاگیت برای اولین بار

17. یعنی  16 تا خوشحالی کوچیک در عرض یه ربع به ذهنت میرسن

15. میبینی هنوزم بعد از حدود 5 سال حتی یه روز یادش نمیره که بهت یادآوری کنه چقدر دوستت داره ^_^ 3>


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۲
مادموازل ساراh

یک عدد ساراه ی مغز خر خورده خسته و کوفته لم داده رو تختش...

داره تایپ میکنه

هندزفری هاشو فرو کرده تو گوشاش

مهراد و سامان با بی نهایت ترین صدای ممکن تو گوشش میخونن:

دوباره بست راه به روم

آروم آروم گم شدم

چشما به سمت آسمون

تو فکر این که چی می شد

نیست این آسون، نه

دیگه بسه راه رفتن

آزاادم، بال دارم جام بالاست مــــن

یه لبخند گنده میاد رو لباش

میدونم وقتی بگم داستان چیه، بگم تصمیمی که گرفتم و شروعش کردم چیه خیلیاتون بلافاصله پوکر فیس می شین و به مغز خر خوردگیم ایمان میارین...

ولی چیزیه که خیلی وقته بهش رسیدم که باید انجامش بدم...طاها هم یه معلم زبان درست حسابیه که دوست مسیوِ...و اون برام هماهنگ کرده کارارو و به شدت حمایت کرد از تصمیمم

میخوام کنکور تجربی بدم...فیوریتم دندونه...امسال نه! امسال تموم کنم درسمو...و همزمان شیمی و زیست بخونم..

سال بعد هم بقیه درسارو و کنکور...

کلاسام هم شروع شده..از زیست می ترسم...ولی میشه..باید بشه..حق نداره نشه ^_^

تکراری شده چارچوب دورم

دنیای خودم قانون خودم

می خوام دو خط موازی بهم برسه

یه کاری می کنم دو دوتا بشه سه

یه سریا میگن نکن که نمیشه

و همین بوده همیشه و اینا هم استرسه

میشه آخرای آهنگ..

یکی دم گوشم داد میزنه

دعا می کنم دائما" خدا کمکم خواهشا"

رویام بزرگه

گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته

پاشو برنامه کارتو بچین

یا بخواب و خوابشو ببین


چطوری میشه عاشق این آلبوم نبود

دانلود موزیک این پست اگه دوست داشتین

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۰
مادموازل ساراh
از این چند روز بگم...
×آقای میثم خان تشریف اوردن دو روز شمال...
پنج شنبه ظهر با هم رفتیم بیرون ناهارُ...برا تولدش کلاه فرانسوی خریده بودم و دادم بهش...
چند ساعتی باهم بودیم بعد رفتیم دنبال یاسمن و الهام و یه ذره هم با اونا و رفتیم خونه.
موهاش دراووومده بود...دیگه کچل نبود...
اما سرماخورده بود و بازوشم به شدت درد میکرد که به شدت خطرناکه این قضیه...چون کوچیکترین چیزی پیش بیاد باید پروسه درمانُ دوباره طی کنه...
پسرمون عاشق شده...از یکی از دوستای من خوشش میاد و چند باری بیرون رفتن و پ.م و اینام میدن...فعلا داره باهاش صمیمی تر میشه تا ببینیم چی پیش میاد :دال
جالب اینجاست دیروز که اومدم خونه اصلا حالم بد نبوود....
دو روز زانوی غم بغل نگرفتم...نمیدونم شاید چون میدیدم چقدر بهتر شده و حداقل از لحاظ ظاهری همه چی اوکیه...
ایشالا زودتر نوبت پیوندش میشه و همه چی تموم میشه.
×طاها هم با کلی بدقولی چند روز پیش زنگ زد بهم و گفت کارارو اوکی کردم برات...برو ببین چی میشه...فردا که تعطیله..احتمالا یک شنبه میریم...
دیگه شرمنده که زیاد منتظر موندین...تقصیر من نبود 
×یکی از بلاگ هایی که دنبال میکنم واسه اینکه زیاد نمیرسه بیاد نت و بنویسه...کانال زد و تو اون مینویسه...اول فکر نمیکردم خیلی بهتر از وب باشه....ولی الان که میبینم تاییدش میکنم...حرکت جالبی بود.
خبر خاص دیگه ای نیست...فعلا همینا.. 
۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۱۷:۰۲
مادموازل ساراh