کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم

...روزی درخت تنومندی خواهی شد

کف افکارمو موکت کردم
پیوندهای روزانه

۱۲ مطلب با موضوع «یونی» ثبت شده است

حق ندارید شکست بخورید!
شما فقط مال خودتون نیستین!
براتون جوونی گذاشته شده ، براتون انرژی گذاشته شده...
 #سرکلاس نوشت ها
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۰
مادموازل ساراh

امروز استاد عصبانی بود و راهمون نداد کلاس و اونایی که بودنُ هم بیرون کرد 

ما هم مثل دانشجوهای خوب ناراحت که نشدیم هیچ خوشحال هم شدیم و رفتیم بابل و دو پرس سیب زمینی و یه پرس قارچ سوخاری خوردیم و حسابی خندیدیم و واقعا هم خووش گذشت.

ببا سرخوشی نشستیم تو پارک قسمت جدید شهرزادو هم دیدیم و مثل بچه ها وقتی میدیدم قبادُ ذووق میکردم...^_^

خلاصه که کلی خوش گذشت

فردا باید پروپوزال کامل تحویل بدم و هیچ ایده ای ندارم که باید چیکار کنم :|

×آهنگ این پست از پالت دوست داشتنی

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۱
مادموازل ساراh

بالاخره تابستون منم شروع شد. باورم نمیشه.

بعد از تموم کردن شیت ها رفتم که بدم سیمیشون کنم و بدم به مرسده که به جام تحویل بده.

چند روز آتی تولد برادر خان و دخترخاله س. میخوایم برا جفتشون تولد بگیریم همون تهران. برادرخان که دستورشو خودشون صادر کردن و دخترخاله هم نمیدونه و سوپرایزه.

طبق دستور برادر خان براش ماگ خریدم و برا سحر هم یه دستبند درست کردم.


بعد از اینکه کلی فکر کردم و به نتیجه نرسیدم براش چی بخرم از خودش پرسیدم. گز میخواد پسرمون. 

گز هم براش خریدم. ^_^

عکس بخشی از مکالمه رو میزارم ادامه. 


× 8 صبح بلیط داریم. هورا.

× هنوز وسایلمو جمع نکردم.


۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۰
مادموازل ساراh
یه شیت دیگه تموم شد. فقط یکی دیگه مونده.
فردا همه چی تموم میشه... بی صبرانه منتظر آرامش پس فردام. :)

جمعه صبح میرم تهران. شنبه هم با مریم میریم پیش میثم.
پلاکتش 900000 تاست. ماکسیمم نرمال 450000 تاست!!!
بازم داره لخته میشه. :))
بعد از شیمی به شدت میاد پایین ولی خب تا 5 روز دیگه همچنان میره بالا. :/

× دیگه هیچ وقت به هیچ کس شهرسازیو پیشنهاد نمیکنم. یا حداقل شهرسازی دانشگاه مازندرانُ. پیر میکنن آدمو.

× نمیدونم این دفعه برا میثم چی بخرم..نظری ندارین؟
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۴
مادموازل ساراh
از 4 تا شیت فردی 2 تا دیگه هنوز مونده...
باید تا یکی دو روز دیگه تموم کنم که بدم مری تحویل بده...چون خودم نیستم موقع تحویل کار.

اخر هفته میرم تهران. میثمم دور جدید شیمی ش شروع میشه اخر هفته یا اول هفته بعد. میرم میبنمش ^___^

همین.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۱
مادموازل ساراh
یک عدد سارایی ک نیشش چسبید به بصل النخاعش و تکون هم نمیخوره نشسته رو تختش و تند تند داره تایپ میکنه...

از اون جایی که من و میثم از همون ترم 1 به طرز عجیبی بخش های بزرگی از شخصیتمون با هم مچ بوده در طی یک عملیات کاملا بی رحمانه ریاضی 1 رو حذف کردیم و جوی ارائه فرمودیم که سیل عظیمی از بچه ها پشت سرمون اینکارو تکرار کردن...

نتیجه این عملیات این شد که جفتمون هنوز ریاضی 2 پاس نکردیم :))

ب میثم پ.م دادم ک آی مهندس..یه خبر جاالب دارم برات که نمیدونم چقدر برات خوبه...بچه های شهرسازی دانشگاه تهران ریاضی 2 ندارن و به جاش فیزیک دارن!

ک میثم چی گفت؟؟؟


گفت ترم بعد یونی خووووودمونم

و من نیشم در عرض یک هزارم ثانیه لینک شد به بصل النخاعم و گفتمم چرااااااااا؟ چطوووووووووووووووور؟

گفت الان درد دارم حالم زیاد خوب نیست..بزار بهتر شم میحرفیم راجع بهش.
منو این همه خوشبختی محاااله ه محااااله ه ه ه

× احتمالا دو هفته دیگه به اتفاق خانواده میریم تهران. امیدوارم شرایطش طوری باشه که بشه ببینمش ^_^
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۷
مادموازل ساراh

هووف!

فک میکردم اول مرداد خیلی دورتر باشه! الان فهمیدم هفته بعده و همه کارارو باید تحویل بدیم و من هنوز پروژه سطح خرد رو شروع هم نکردم و حتی نمیدونم باید چیکار کنم!!

فردا صبح باید برم یونی که بشینیم شیتای باقیمونده رو انجام بدیم!!! :|


میثمم ایزوله س...از دیشب تا حالا جوابمو نداده ک معنیش اینه حالش خوب نیست!! :(

وقتی میبینم یه کم حالش خوبه میتونم کوه انرژی  و روحیه باشم...ولی وقتی میبینم خوب نیست منم پنچر میشم!!

این یکی دو روز تموم شه بهتر میشه فک کنم!


۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۱
مادموازل ساراh

منم دلم تابستون میخواد خب....

این چه وضعشه؟

بخدا خسته شدم دیگه..ااه ه

یعنی چی تا مرداد تحویل کار...

کاش فقط تحویل کار بود. یونی هم باید بریم تو این گرما...تو هوای مزخرف بابلسر با اساتید محترم کرکسیون کنیم!

خسته شدیم دیگه باباااا...

خب ب اندازه تایمی که دارین چارت درسی بچینید برا خودتون!


هم مارو از کار و زندگی میندازین هم خودتونُ...

با این وضعیت فکر نکنم امسال کنکور بدم...بخدا خسته ایم..انرژی ای برامون نمیمونه که بخوایم دوباره شروع کنیم به درس خوندن...


فردا بازم تحویل کار....

لعنت بهتون...

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۴:۵۹
مادموازل ساراh

دیروز هرچی بهش پ.م دادم جواب نداد..فهمیدم که حالش خیلی بده و نمیتونه جواب بده.

6/30 صبح یهو پا شدم نوتیفیکیشنارو ی نگاه کردم...دیدم یکیش میثم..بدو بدو بااازش کردم و دیدم که نوشته:

بعد یه هفته درد وحشتناک مداااوم امشب بالاخره از بی دردی خوابیدم. نسبت یه 3-4 روز پیش 70% بهترم.

نیشتم تا بناگوشم بااز شد.خوابم پرید و تا آسمونا پرواااز کردم....

گفت ازمایش دادم وایتم معلوم شه...اگه بالا 1500 باشه از ایزوله درمیام...

یه ذره خل و چل بازیای همیشگیمون و عکس هم فرستاد برام...

منم باید دیگه میرفتم یونی و اونم باید میرفت صبحونه شو بخوره بعد یه هفته غذا نخوردن...

بعد از امتحان زنگ زدم و گفتم سلام و بزار بعدا..عدد بده!!!

گفت 1600!

دیگه از خوشحالی رو پام بند نیودم.....

گفتم کره خر! من امشب میام تهران...چه جوری اوضاعت؟ میتونم بیام ببینمت؟

گفت بلهه که میتوووونییییی ^___^

خوشحااالم ..خیلی خوشحااال

صخره ی عزیزم با تمام وجوودم این حسُ برای تو هم میخوام...من چند روز تمرکز کردم رو اینکه میثم بهم پ.م میده و میگه ساااره! حاالم خیلی خوووبه...خیلی

فک نمیکردم بشه!  ولی به دو روز نکشید که شد!!!

تو هم اینکارو بکن...مطمئنم و تو هم مطمئن باش که میشه!!


حامد امروز اعزام داشت برا سربازی و من با همه ی خستگیم که از صبح زود دانشگاه بودم تو این گرما و دو تا هم امتحان و با همه تحویل کارای هفته بعدم و ان تا چیز دیگه..باید وسایلمو جمه کنم و با اولین ماشین برم تهران...

فقط اومدم اینارو بنویسم که خیال شما هم تا حدی جمع شه.

× بلگفای مزخرف بم میگه همچین نام کاربری ای وجود ندارد -__-

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۳
مادموازل ساراh
سه تا امتحان دادم...دوتاش به معنی واقعی کلمه افتضاح بود...
شنبه هم دوتا امتحان دارم و با  این که میدونم فوق العاده سختن و پدرم قراره دربیاد هنوز شروع نکردم...چرا من آدم نمیشم خب؟

دیروز عقد دخترخاله جان بود...بسی روحیه مون عوض شد... ^_^

از اوضاع میثمم چیزی نگم بهتره...چون اصلا خوب نیست...
پلاکت و وایتش به شدت پایینه و ایزوله س :(

امروز بعد از یه هفته سه تارمو گرفتم دستم و کلی باهاش وقت گذروندنم..چقد دلم براش تنگ شده بود ^_^
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۹
مادموازل ساراh
تصمیم گرفتم ب جا اینکه خودمو اذیت کنم و دو تا صفحه بخونم و فکرم ب لپتاپم باشه و فیلم ببینم و عذاب وجدان دوتا صفحه...
خیلی شیک و مجلسی بشینم و با خیال راحت سریالمو ببینم و با کمال پررویی ب خودم بگم حالاا کووو تا دوشنبه...

یه صدا ارومی ازاون دور دورای مغزمم میگه: خانوم خانوما! حالا کو دوشنبه رو کسی میگه برنامه نداشته باشه جمعه عصر بره پیش هانیه و شنبه هم پذیرای ازاده باشه و صبحاروهم به کل بخواابه.

و خیلی هم دیکتاتورانه این ساراه درون و خفه میکنم و میگم هر وقت ازت نظر خواستم نظر بده! 

و باز هم دو ساعت قبل امتحان میگم چراا به حرف ساراه درون گوش نکردی اخه ه ه ؟
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۹
مادموازل ساراh

از آخرین بار که نشستم و درس خوندم خیلی وقت گذشته...یادم نبود اینقدر سخته

یکی از بدی های رشته مون اینه که چون میان ترم نداریم و اکثر واحدامون عملیه وقتی نوبت به امتحان های ترم میرسه پدرمون درمیاد...

امروز فقط تونستم سه چهار صفحه ای ریاضی و سه چهار صفحه ای هم مسکن بخونم.

میثم پلاکتش خووب بووود. مرخص شده خداروشکر.

خیلی خوشحال شدم خیـــلی..

کلی انرژی گرفتم.

تقریبا هفته ای یه بار باید بره بیمارستان.

البته اینجا این بحثم پیش میاد که چون گلبول های سفیدش خیلی پایینه فکر نکنم بتونه بیاد بیرون. مخصوصا با اون هوای آلوده تهران.

من و آزی هم بخوایم بریم دیدنش یه خورده یه طوری نیست؟

اینکه خونه خالشه و کلی از خونوادشم پیششن؟ :/

8م تحویل کار بیان معماری دارم. یعنی دیرتر تموم میشه...

بازهم تولد مسیو بین امتحاناس...

این چه وضعشه آخه؟

تولد برادرشم یه روز قبلشه...نمیدونم چی بخرم براش...

باز نمیدونماا :)))

بلگفا هم یه خبری داد خداروشکر...

زودتر درست شه برگردم به امن آغوشش... :)



۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۸
مادموازل ساراh